تبليغاتX
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
√ پاتوق *دختر *پسرای دانشجو
زن نامه!
و این است غم نامه یا همان زن نامه  که در قدیم مصداق داشت نه حالا...
با تشكر از كلیه شاعران معلوم الحالی كه مرا در نوشتن این اثر یاری كردند!
و روزی كه به سفارش عمه ام و به همت پدرم با سر به دنیا آمدم! گفتند:
«ز دختر بد اختر شدم در جهان
چه اندر حیات و چه اندر ممات»
 
روزی كه در قنداق نخستین لبخند معصومانه ام را زدم گفتند:
«چو در روی بیگانه خندید زن
دگر مرد گو لاف مردی نزن!»
 
روزی كه درعالم كودكی برای اولین بار پای مباركم به كوچه باز شد گفتند:
«زن چو بیرون رود بزن سختش
خودنمایی كند بكن رختش!»
 
روزی كه اولین لقمه نان را در خانه پدری ام میل فرمودم گفتند:
«زنان را از آن نام آید بلند
كه پیوسته در خفتن و خوردن اند»
 
روزی كه از معلم انشای مان كه همان عمه ام بود اولین و آخرین بیست زندگی ام را گرفتم گفتند:
«او كه بی نامه نامه تاند كرد
نامه خوانی كند چه داند كرد!»
 
روزی كه به تحریك عمه ام كه همیشه می گفت من خیلی با نمكم احساس طنز نویسی كردم گفتند:
«زن مستور شمع خانه بود
زن شوخ آفت زمانه بود!»
 
روزی كه صدای اولین تپش های عاشقانه قلبم تا چند محله آنور تر را لرزاند گفتند:
«مبادا كس كه از زن مهر جوید
كه در شوره بیابان گل نروید»
 
روزی كه نزدیك بود جوانی كنم! گفتند:
«دختر كه رسید به بیست
به حالش بباید گریست!»
 
» توضیح میان برنامه!:از این جا به بعد ناشی از توهما ت فانتزی نگارنده است و ارزش دیگری ندارد!
 
روزی كه عمه ام با هزار جور ورد و جادو بالاخره مرا عروس كرد گفتند:
«خداوندا سه درد آمد به یكبار
خرلنگ و زن زشت و طلبكار
خداوندا زن زشت را تو بردار
خودم دانم خر لنگ و طلبكار!»
 
توضیح در توضیح:خودمانیم ها عجب خود زنی كردم!
 
روزی كه برای خریدن عسل(!) برای صبحانه ماه عسل پایم را از خانه بخت به بیرون گذاشتم گفتند:
«چو زن راه بازار گیرد بزن
وگرنه تو در خانه بنشین چو زن»
 
روزی كه به لطف خدا مرتكب آوردن فرزند پسر شدم گفتند:
«زنان را بود بس همین یك هنر
نشینندو زایند شیران نر»
 
روزی كه همسرم به خاطر بی پولی از خودش فرمان های بد بد صادر می كرد گفتند‍:
«زن خوب و فرمانبر پارسا
كند مرد درویش را پادشا!»
 
روزی كه همسرم را با زن همسایه مان دیدم گفتند:
«زن چو داری نرو پی زن غیر
چوروی در زنت نماند خیر!»
 
روزی كه راز همسرم به گوش خواجه حافظ شیرازی رسید گفتند:
«مگو اسرار حال خویش با زن
كه یابی راز فاش كوی و برزن»
 
و روزی كه خدای نكرده ،زبانم لال و چشم دشمنانم كور بمیرم می گویند:
«زن و اژدها هر دو در خاك به
جهان پاك از این هر دو ناپاك به!»
 
منبع : مجله الکترونیکی روزانه

  

 

 

 

 

  

باعث افتخار است که پس از سالیان دراز موفق شده ایم تا وبلاگی جامع در زمینه د انشگاه و خواند نی های آن بسازیم تا شما از خواندن مطالب آن لذت ببرید .و  از  شما خواهشمندیم با ارائه نظرات ما را در ارائه بهتر مطالب راهنمایی کنید.

موفق باشید " مدیریت وبلاگ "
 

 

ارسال در تاريخ 87/06/19 توسط √صادق
قالب وبلاگ