تبليغاتX
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
√ پاتوق *دختر *پسرای دانشجو
 یك شبه معروف شوید
دو هفته اقامت در بهترین هتل ایران،دیدار خصوصی با دكتر محمود احمدی نژاد،صبحانه كره محلی با عسل سبلان،ناهار آبگوشت بزباش،شام كباب بناب،حضور در تمام بخش های خبری دنیا،یك دست كت و شلوار هاكوپیان،بلیط پرواز مستقیم به لندن و دهها جوایز ارزنده دیگر...
كافییه تنها یكبار به آبهای ایران تجاوز كنید.
===================
زن نامه!
و این است غم نامه یا همان زن نامه  که در قدیم مصداق داشت نه حالا...
با تشكر از كلیه شاعران معلوم الحالی كه مرا در نوشتن این اثر یاری كردند!
و روزی كه به سفارش عمه ام و به همت پدرم با سر به دنیا آمدم! گفتند:
«ز دختر بد اختر شدم در جهان
چه اندر حیات و چه اندر ممات»
 
روزی كه در قنداق نخستین لبخند معصومانه ام را زدم گفتند:
«چو در روی بیگانه خندید زن
دگر مرد گو لاف مردی نزن!»
 
روزی كه درعالم كودكی برای اولین بار پای مباركم به كوچه باز شد گفتند:
«زن چو بیرون رود بزن سختش
خودنمایی كند بكن رختش!»
 
روزی كه اولین لقمه نان را در خانه پدری ام میل فرمودم گفتند:
«زنان را از آن نام آید بلند
كه پیوسته در خفتن و خوردن اند»
 
روزی كه از معلم انشای مان كه همان عمه ام بود اولین و آخرین بیست زندگی ام را گرفتم گفتند:
«او كه بی نامه نامه تاند كرد
نامه خوانی كند چه داند كرد!»
 
روزی كه به تحریك عمه ام كه همیشه می گفت من خیلی با نمكم احساس طنز نویسی كردم گفتند:
«زن مستور شمع خانه بود
زن شوخ آفت زمانه بود!»
 
روزی كه صدای اولین تپش های عاشقانه قلبم تا چند محله آنور تر را لرزاند گفتند:
«مبادا كس كه از زن مهر جوید
كه در شوره بیابان گل نروید»
 
روزی كه نزدیك بود جوانی كنم! گفتند:
«دختر كه رسید به بیست
به حالش بباید گریست!»
 
» توضیح میان برنامه!:از این جا به بعد ناشی از توهما ت فانتزی نگارنده است و ارزش دیگری ندارد!
 
روزی كه عمه ام با هزار جور ورد و جادو بالاخره مرا عروس كرد گفتند:
«خداوندا سه درد آمد به یكبار
خرلنگ و زن زشت و طلبكار
خداوندا زن زشت را تو بردار
خودم دانم خر لنگ و طلبكار!»
 
توضیح در توضیح:خودمانیم ها عجب خود زنی كردم!
 
روزی كه برای خریدن عسل(!) برای صبحانه ماه عسل پایم را از خانه بخت به بیرون گذاشتم گفتند:
«چو زن راه بازار گیرد بزن
وگرنه تو در خانه بنشین چو زن»
 
روزی كه به لطف خدا مرتكب آوردن فرزند پسر شدم گفتند:
«زنان را بود بس همین یك هنر
نشینندو زایند شیران نر»
 
روزی كه همسرم به خاطر بی پولی از خودش فرمان های بد بد صادر می كرد گفتند‍:
«زن خوب و فرمانبر پارسا
كند مرد درویش را پادشا!»
 
روزی كه همسرم را با زن همسایه مان دیدم گفتند:
«زن چو داری نرو پی زن غیر
چوروی در زنت نماند خیر!»
 
روزی كه راز همسرم به گوش خواجه حافظ شیرازی رسید گفتند:
«مگو اسرار حال خویش با زن
كه یابی راز فاش كوی و برزن»
 
و روزی كه خدای نكرده ،زبانم لال و چشم دشمنانم كور بمیرم می گویند:
«زن و اژدها هر دو در خاك به
جهان پاك از این هر دو ناپاك به!»
 
منبع : مجله الکترونیکی روزانه
=================
تناسب سنی عجیب!!!
از پدری پرسیدند آیا درست است كه میگویند "زمانی فرا خواهد رسید كه پسر ها بزرگتر از پدرشان خواهند شد؟"
گفت:" اتفاقا این موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول داشته است. البته كاری به استعداد و نبوغشان ندارم منظور من سن و سال آنهاست!"
پرسیدند:" به چه دلیل؟"
گفت:"به این دلیل كه برایتان شرح خواهم داد:
 
وقتی 30 ساله بودم فرزندمان متولد شد. یعنی 30 برابر او سن داشتم.
وقتی 2 ساله شد من 32 سال داشتم . یعنی 16 برابر او سن داشتم.
وقتی 3 ساله شد من 33 سال داشتم. یعنی 11 برابر او سن داشتم.
وقتی 5 ساله شد من 35 سال داشتم. یعنی 7 برابر او سن داشتم.
وقتی 10 ساله شد من 40 سال داشتم. یعنی 4 برابر او سن داشتم.
وقتی 15 ساله شد من 45 سال داشتم. یعنی 3 برابر او سن داشتم.
وقتی 30 ساله شد من 60 سال داشتم. یعنی فقط 2 برابر او سن داشتم.
میترسم اگر به منوال پیش برود به زودی از من جلو بزند و او بشود پدر من و من بشوم پسر او!!!"
 
منبع : روزانه
 

 

 

 

 

  

باعث افتخار است که پس از سالیان دراز موفق شده ایم تا وبلاگی جامع در زمینه د انشگاه و خواند نی های آن بسازیم تا شما از خواندن مطالب آن لذت ببرید .و  از  شما خواهشمندیم با ارائه نظرات ما را در ارائه بهتر مطالب راهنمایی کنید.

موفق باشید " مدیریت وبلاگ "
 

ارسال در تاريخ 87/06/19 توسط √صادق
قالب وبلاگ