تبليغاتX
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
√ پاتوق *دختر *پسرای دانشجو
دولت خواب آلوده

سحرم دولت خواب آلوده

آمد و گفت : بخواب آسوده

كه نه آن خسرو شيرين آمد

نه نگارت به هر آيين آمد

پس مبادا قدحي دربكشي

به تماشا همه جا سر بكشي

گفتم: آن دولت بيدار چه شد؟

مژده ي آمدن يار چه شد؟

گفت: آن دولت بيدار افتاد

كودتايي شد و از كار افتاد

تيغ بيداد گران كاري شد

يار هم صيغه ي اجباري شد

رفت از طرف چمن باد صبا

وز خرابات مغان نور خدا

دوره ي سروو گل و لاله گذشت

آتش ودود شده دامن دشت

باغبان رفته و گل پژمرده

گرگ آهوي ختن را خورده

اجنبي ريشه گل را چيده

مزرع سبز فلك خشكيده

گفتم: از داس مه نو چه خبر؟

گفت: نه داس نه چكش نه تبر

آرزوها همه بر باد شده

دست يغماگري آزاد شده

در ره كعبه بيابان هم نيست

پاي را خار مغيلان هم نيست

نيست در دير مغان شيدايي

دفتري در گرو صهبايي

يار خوي كرده و خندان لب نيست

اهل آن صحبت وآ‌ن مطلب نيست

قدسيان مانده پريشان و خموش

بر نيايد دگر از عرش خروش

هيچ بي گريه دمي سر نكنند

شعر حافظ دگر از بر نكنند

نه زميخانه و مي نام و نشان

نه كسي در طلب پير مغان

گشته پنهان به پس پرده ي تار

خنده ي جام مي و زلف نگار

نيست دگر ز ملائك خبري

كه بكوبند ز ميخانه دري

گفتم: آن دلبر پر شور كجاست؟

ترك شيرازي مشهور كجاست؟

گفت: او هم ز وطن كنده شده

در سمرقند پناهنده شده

خال هندويي خود كرده عمل

شده همرنگ مقيمان محل

گفتم: اميد مسيحا نفسي؟

گفت: او مرد و نفهميد كسي!

گفتم: آن خلوتي نافه گشا؟

گفت: از ترس شلوغي زده جا!

گفتم: آن خسرو شيرين دهنان؟

گفت: شد رهبر خونين كفنان

گفتمش: چهچه ي مرغ سحر؟

گفت: عصرانه بريدندش سر

گفتمش: يوسف كنعان آمد؟

گفت: از چاه به زندان آمد

گفتمش: راست بگو حق با كيست؟

جنگ هفتادو دو ملت سر چيست؟

گفت: دعوا سر جنگ افزار است

بهترين سود دراين بازار است

گفتمش: هيچ در اين عهد و زمان

« بوي بهبود از اوضاع جهان؟»

گفت: از بهر تو فرياد رسي

نيست غير از خود تو هيچ كسي


منبع : یادداشتهای تنهایی

ارسال در تاريخ 87/05/04 توسط √ صادق R
قالب وبلاگ