تبليغاتX
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
√ پاتوق *دختر *پسرای دانشجو

هستی چه بود،قصه ی پررنج و ملالی

کابوس پر از وحشتی،آشفته خیالی

ای هستی من و مستی تو،افسانه ای غم آسا

کو فرصتی که تا لذتی بریم،ازشب وصالی

زهستی،نصیبم بود درد بینهایت

چنان می،ندارم سرشکوه و شکایت

چرا این غم اقامت گزین به دریای می فروشان

گریز از مه ام،چنان ساغری به زان ساغری

به نوشان

ای دل، چه زجانم خواهی؟

ای غم، زچه جانم کاهی؟

ترسم که جهان می سوزد

از دل چوبرآرم آهی.....

به دلم نرود،نه تمنا باشد

چه کنم که جهان همه رویا باشد

بگذر زجهان همچون من

افشان به جهانی دامن

بزمم سیه اما سازم

جمع دگران را روشن

ارسال در تاريخ 87/03/15 توسط √ صادق R
قالب وبلاگ