تبليغاتX
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
∞***∞: بر و بچ دانشگاه اسلامشهر :∞***∞
√ پاتوق *دختر *پسرای دانشجو

رویا
با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه می خواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بیگمان روزی ز راهی دور
می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر
سینه اش پنهان بزیر رشته هایی از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی
باد ... پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را
مردمان در گوش هم آهسته می گویند
آه ... او با این غرور و شوکت و نیرو
در جهان یکتاست
بیگمان شهزاده ای والاست
دختران سر می شکند از پشت روزنها
گونه ها شان آتشین از شرم این دیدار
سینه ها لرزان و پر غوغا
در تپش از شوق پندار
شاید او خواهان من باشد
لیک گویی دیده شهزاده زیبا
دیده مشتاق آنان را نمی بیند
او از این گلزار عطر آگین
برگ سبزی هم نمیچیند
همچنان آرام و بی تشویش
می رود شادان براه خویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
مقصد او ... خانه دلدار زیبایش
مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند
کیست پس این دختر خوشبخت ؟
ناگهان در خانه می پیچد صدای در
سوی در گویی ز شادی می گشایم پر
اوست ... آری ... اوست
آه ای شهزاده ای محبوب رویایی
نیمه شبها خواب میدیدم که می ایی
زیر لب چون کودکی آهسته می خندد
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه می بندد
ای دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی
ره بسی دور است
لیک در پایان این ره ...قصر پر نور است
می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش
می خزم در سایه آن سینه و آغوش
می شوم مدهوش
بازهم آرام و بی تشویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت
مردمان با دیده حیران
زیر لب آهسته میگویند
دختر خوشبخت ...!


وب سایت 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/03/26 توسط √ صادق R

 

 

امشب بوی باران تشنه است

التماس گریه بی اندازه است

تازگی ها شب برایم آشناست

من و شب هستیم ، غم هم پیش ماست

آسمات امشب كنارم آمدست

انتظارم ، انتظارم آمدست

عشق با آلاله خلوت كرده است

با نگاه لاله صحبت كرده است

چشم من خاصیت شب بو گرفت

شب به بوی اشك هایم خو گرفت

می نویسم گاه زیبا ، گاه زشت

مانده ام در لایه لای سرنوشت

روز از گنجایش غم خالی است

شب برای گریه هایم عالی است...

ارسال در تاريخ 87/03/19 توسط √ صادق R


یه دل می گه برم ، برم
یه دلم می گه نرم، نرم
طاقت نداره دلم، دلم
بی تو چه كنم ؟

پیش عشق ای زیبا، زیبا
خیلی كوچیكه دنیا، دنیا
با یاد توام هر جا، هر جا
تركت نكنم

سلطان قلبم تو هستی، تو هستی
دروازه های دلم را شكستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی

اكنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا
ای یار زیبا

ارسال در تاريخ 87/03/19 توسط √ صادق R

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن خود پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چیزی از روی غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق زیبائی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبائی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها.

عشق خشن است و شدید و در عین حال نا پایدار و نا مطمئن و دوست داشتن لطیف و نرم در عین حال پایدار و سر شار اطمینان.

در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند. که حسد شاخصه ی عشق است چه عشق معشوق را طعمه خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نر باید و اگر ربود با هر دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد و دوست داشتن ایمان اسن و ایمان یک روح مطلق است یک ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست.


دكتر علی شریعتی

 

ارسال در تاريخ 87/03/19 توسط √ صادق R

A real friend is one who walks in
When the rest of the world walks out

یک دوست واقعی اونی هستش که وقتی میاد که تموم دنیا از پیشت رفتن

 If you live to be a hundred,
I want to live to be a hundred
Minus one day,so I never have to live
Without you

اگه می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام یک روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم

 

 

If you live to be a hundred,
I want to live to be a hundred
Minus one day,so I never have to live
Without you

اگه می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام یک روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم

 

 

ارسال در تاريخ 87/03/19 توسط √ صادق R

 

دود می خیزد ز خلوتگاه من                  کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن             کی به پایان می رسد افسانه ام؟

دست از دامان شب برداشتم        تا بیاویزم به گیسوی سحر

خویش را از ساحل افکندم در آب            لیک از ژرفای دریا بی خبر

بر تن دیواره ها طرح شکست     کس دگر رنگی در این سامان ندید

چشم می دوزد خیال روز و شب          از درون دل به تصویر امید

تا بدین منزل نهادم پای را        از درای کاروان بگسسته ام

گرچه می سوزم از این آتش به جان       لیک بر این سوختن دل بسته ام

تیرگی پا می کشد از بام ها             صبح می خندد به راه شهر من

دود می خیزد هنوز از خلوتم         با درون سوخته دارم سخن

ارسال در تاريخ 87/03/15 توسط √ صادق R

هستی چه بود،قصه ی پررنج و ملالی

کابوس پر از وحشتی،آشفته خیالی

ای هستی من و مستی تو،افسانه ای غم آسا

کو فرصتی که تا لذتی بریم،ازشب وصالی

زهستی،نصیبم بود درد بینهایت

چنان می،ندارم سرشکوه و شکایت

چرا این غم اقامت گزین به دریای می فروشان

گریز از مه ام،چنان ساغری به زان ساغری

به نوشان

ای دل، چه زجانم خواهی؟

ای غم، زچه جانم کاهی؟

ترسم که جهان می سوزد

از دل چوبرآرم آهی.....

به دلم نرود،نه تمنا باشد

چه کنم که جهان همه رویا باشد

بگذر زجهان همچون من

افشان به جهانی دامن

بزمم سیه اما سازم

جمع دگران را روشن

ارسال در تاريخ 87/03/15 توسط √ صادق R

دیرگاهی است در این تنهایی         رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند        لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریکی    در و دیوار بهم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین       نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس ادمها        سر بسر افسرده است

روزگاری است در این گوشهء پژمرده هوا          هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب    در به روی من وغم می بندد

میکنم هر چه تلاش        او به من می خندد

نقش هایی که کشیدم در روز          شب ز راه آمد و با دود اندود

طرحهای که فکندم در شب         روز پیدا شد و با پنبه زدود

 

ارسال در تاريخ 87/03/15 توسط √ صادق R
سپیده


در دور دست

قویی پریده بی گاه از خواب

شوید غبار نیل ز بال و پر سپید

لبهای جویبار

لبریز موج زمزمه در بستر سپید

در هم دویده سایه و روشن

لغزان میان خرمن دوده

شبتاب می فروزد در آذر سپید

همپای رقص نازک نی زار


مردار می گشاید چشم تر سپید

خطی ز نور روی سیاهی است

گویی بر آبنوس درخشد زر سپید

دیوار سایه ها شده ویران

دست نگاه افق دور

کاخی بلند ساخته با مرمر سپید

ارسال در تاريخ 87/03/15 توسط √ صادق R

لحظه‌ها را قدر دان
همدلیها، لذت دیدار را...
خوب می‌دانم که
یک دو روزی دیگر، فرصتم می‌میرد
می‌رسد وقت سفر؛
بعد از آن هم شاید که نگاه من و تو،
باز در حسرت دیدار بمانند ولی؛
من به این معتقدم:
زندگی یک لحظه است
و همین یک لحظه، مملو از خاطره‌هاست...

لحظه‌ها را قدر دان...

                  می‌رسد وقت سفر

                                 یک دو روزی دیگر...

ارسال در تاريخ 87/03/15 توسط √ صادق R
 

کــــــــاش می شــــــد عـطـــــر بــــــاران را چشـــــــید
 
خـط سبـــــــــــزی از رخ صحـــــــــــرا کشــــــــــید
 
کـــــــــاش می شــــــــد باغ را بیــــــــــدار کـرد
 
چشـــم نرگــــس را سـحــــــر هوشــــــیار دید
 
کــــــــاش می شـــــــد باز همـــــراه بــهـار
 
از پرســـــــتو گفـــــت از فوج ســـــــــوار
 
کــــاش می شــــد در حریم شــــعر ناب
 
پر گشــــود و رفــــت تا معنــــای آب
 
کـاش می شـد وا‍‍‍‍ژه ها ی خسـته را
 
واژه های بال و پر بشــکســته را
 
واژه های بی خیال از دردرا
 
ایـن خمـــار آلودگان ســرد را
 
یک به یک درجام می،تطهیرکرد
 
کــاخشان با شـعله ها تعمیـــر کرد
 
کـــاش می شـــد نیمــه خـــــــرداد را
 
آن تنـــــــــور آتـــــــــــش فریـــــــــــاد را
 
تــا ابــــــــد در ســــــــــینه ها افروختـــــــــن
 
دم زدن، آتــــــــش گـــــرفتــــــــن، ســـــوختــــــــن

 

ارسال در تاريخ 87/03/15 توسط √ صادق R


با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه می خواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بیگمان روزی ز راهی دور
می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر
سینه اش پنهان بزیر رشته هایی از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی
باد ... پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را
مردمان در گوش هم آهسته می گویند
آه ... او با این غرور و شوکت و نیرو
در جهان یکتاست
بیگمان شهزاده ای والاست
دختران سر می شکند از پشت روزنها
گونه ها شان آتشین از شرم این دیدار
سینه ها لرزان و پر غوغا
در تپش از شوق پندار
شاید او خواهان من باشد
لیک گویی دیده شهزاده زیبا
دیده مشتاق آنان را نمی بیند
او از این گلزار عطر آگین
برگ سبزی هم نمیچیند
همچنان آرام و بی تشویش
می رود شادان براه خویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
مقصد او ... خانه دلدار زیبایش
مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند
کیست پس این دختر خوشبخت ؟
ناگهان در خانه می پیچد صدای در
سوی در گویی ز شادی می گشایم پر
اوست ... آری ... اوست
آه ای شهزاده ای محبوب رویایی
نیمه شبها خواب میدیدم که می ایی
زیر لب چون کودکی آهسته می خندد
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه می بندد
ای دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی
ره بسی دور است
لیک در پایان این ره ...قصر پر نور است
می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش
می خزم در سایه آن سینه و آغوش
می شوم مدهوش
بازهم آرام و بی تشویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت
مردمان با دیده حیران
زیر لب آهسته میگویند
دختر خوشبخت ...!


وب سایت 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/02/26 توسط √ صادق R

 

گله و گلایه ای نیست

 

 بی وفایی رسم عشقه

 

عاشقا تنها میمونن

 

تنهایی مرام عشقه

 

گله و گلایه ای نیست

 

 بی وفایی رسم عشقه

 

عاشقا تنها میمونن

 

تنهایی مرام عشقه

 

ارسال در تاريخ 87/02/02 توسط √ صادق R

 

پا گذاشتیم در جاده ء شب    گم کردیم چراغ آفتاب

     ساختیم بت ساحری   را در دل خویش

                     وزیدیم طعنه به مردان حقیقت

که رفتند پی دوست      شدیم غرق به دریای جنون

نبردیم فرو دست در چشمه ء ناب

  زدیم بر پیکره ء سنگی تن گلهای مرداب

   ماندیم در حسرت یک خوشه ء نور

بستیم روزنه های ادراک     دل ندادیم به پیغام سروش

و زمانیکه شدیم غرق

به گرداب زمان خندید شیطان

 

 

برگرفته از نوشته های ( پارادایز )

ارسال در تاريخ 87/02/02 توسط √ صادق R

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

ارسال در تاريخ 87/02/02 توسط √ صادق R

قلبم ادامه خواهد داد بی تو!!!

هر شب در روياهايم تو را مي بينم،

 احساست مي کنم اينگونه است که تو را مي شناسم.

 اينگونه باش عليرغم پيچ و خمهاي زياد

 و فاصله دور کهکشانهايي که بين ماست،

 بيا و خودت را به تماشا بگذار . اينگونه باش نزديک، دور،

 هر کجا که باشي، ايمانم را از دست نخواهم داد

 اگر چه شبها بسيار سخت اند ادامه خواهم داد

که يکبار ديگر تو مرا مي گشايي واينجا هستي،

اينجا در قلب من و قلب من ادامه خواهد داد.

عشق به تنهايي يکبار براي هر کس مي آيد

 و براي تمام عمرش و نخواهد رفت تا ما برويم.

 عشق همان بومي که با تو ورزيدم

 حقيقتأ همان يکبار از آن پس بدان آويختم و تا هميشه،

همه زندگيم با آن پيش خواهد رفت .

 تو اينجايي پس چيزي نيست که از آن بترسم

 وميدانم که قلبم همچنان ادامه خواهد داد و ما تا هميشه عاشق مي مانيم،

عاشق، جوان و ساده دل و قلب من همچنان خواهد تپيد،

 من اينها رادر قلبم جاودانه نگه خواهم داشت و قلبم همچنان ادامه خواهد داد .

 خوشا عاشق شدن اما جدايي خوشا عشق و نواي بي نوايي

 

ارسال در تاريخ 87/02/02 توسط √ صادق R

اونی که مدعــی بـــــــــود عاشقته             تو رو تـــو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفت و تو این بیراه ها            رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه...  دلو سوزوندی 

آه... چرا نموندی

 

من وهر ثانیه و جنون تــو                  واسه من همین خیالتم بسه

بذار جاده ها اشتباه برن              ما که دستمون بهم نمی رســـــــــه

 نمی رســـــــــــــــــــــــــــــه

 

با حریر پیله های کاغذی                 واســـه من جاده رو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمی رســـم          حرمــت  فـــاصلمون و کم نکن 

 آه...  دلو سوزوندی 

آه.... چرا نموندی...

 

ارسال در تاريخ 87/02/02 توسط √ صادق R

جاده سيراب از باران من خيس گريه تو را منتظر میمانم.

 تشنه ء ديدارى دوباره صبر ميكنى

 براى نگاهم خسته تر از آنم كه چشم هايم بيهوده ببارد

 اندكى صبر مى آيم. 

ارسال در تاريخ 87/01/02 توسط √ صادق R

عشق را دوست دارم

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت

ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن........

قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن......

قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم اما.....................

اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد..........سریع به دیدنم بیا حتمآ بهت احتیاج دارم

-----------------------------------------------

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.

 وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.

 وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.

وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه.

 وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد.

 وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند

-------------------------------------------

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.

 وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .

 وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .

 وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .

وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود .

وقتی تمام درها به رویت بسته است...

آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی

 و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که:

 « ای خدای بزرگ دوستت دارم!»

 و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.


----------------------------------------------

ارسال در تاريخ 86/12/02 توسط √ صادق R

پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها)
پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه
اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از 70 درصد کاکائو نداشته باشه.(روی شکلات های خارجی نوشته) شکلات هایی که بیش از 70 درصد کاکائو دارن تلخ و گاهی ترش هستن و برای خوردن با مشـــروبه ! نه چایی. بنابراین همیشه گرون تر بودن دلیل بهتر بودن نیست !!

پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها)
اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا
از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست دخترتون میشه جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.
یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار !
یک بسته جوراب صورتی ، یا قرمز میتونه سورپرایز خوبی برای کادوتون باشه
بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای دوست دخترتون وقت گذاشتین.
از خرید عروسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خودداری کنید. نمی گید چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
این روزها خرید شمع های خوشگل و رنگی خیلی مد شده. یه دونه شمع هم کنارکادوتون باشه.
کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن گرفتن روز عشق باشه.

 »»مجموعه اس ام اس های ولنتاین رو از ادامه مطلب بگیرید جمع آوری شده از ۳ تا وبلاگ توپ .

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 86/11/27 توسط √ صادق R

 

عزیزه جون سلام

 

خیلی دوست دارم     ولنتاینت مبارک     امیدوارم همیشه شاد باشی.

ارسال در تاريخ 86/11/26 توسط √صادق


امتحانم تموم شده بود   و  داشتم بر می گشتم خونه که تو اتوبوس یه صحنه جالب دیدم  یه زوج  جوون  با هم خوابشون برده بود و کنار هم با سرهای پایین افتاده چرت می زدند  صحنه خنده داری بود  که این دخترک ابله اومد تو عکسم و اونو  خراب کرد ،

اگه به زاویه سرشون هم نگاه کنی  یکیه و نشون می ده که با هم تفاهم  دارند .

یه جمله عاشقانه  تقدیم به دو کبوتر  عاشق   :

دلم پیشته... گل من می دونی؟   بگو تا ابد پیش من می مونی
 
تو را دوست دارم ،   با دل و جونم،   تا دنیا دنیاست،    با تو می مونم
 
وقتی چشماتو روبروم می بینم،  وقتی عزیزم پیش تو می شینم
 
نمیشه پنهون،   میخوامت از جون،   عشقت از قلبم،   نمی ره بیرون


با تشکر از شما

..::  صبا  ::..

..:: *دختر *پسرای دانشگاه  ::..



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 86/11/01 توسط √ صادق R

 ای خدا هارد HARD دلم FORMAT مكن
 FILD مـا را خالی از بركت مـكن
 OPTION غـم را خـدایا  ON مـكـن
 FILE اشكم را خدایا  RUN مكن
 DELTREE كـن شاخه هـای غصه را
 سـردی و افـسـردگـی را ، هـر سـه را
 JUMPER شـادی بیا تا  SET كنیم
 سیستم انـدوه را RESET كنیم
 نـام تـو PASSWORD درهـای بهشت
 آدرس E_MAIL سایت سرنوشت
 ای خــدا روز ازل CAD داشــتـی
 MOUSE بود اما مگر PAD داشتی
 كه چـنیـن طـرح 3D مــی زدی
 طرح خود بر روی CD می زدی
 تـا نـیفـتد BUG در انـدیشـه مــان
 تـا كـه ویـروسـی نگـردد ریشـه مـان
 ای خــدا از بـهــر مــا ایـمـن فـرسـت
 بهـر دل های پـر آتـش فـن FAN فرست
 ای خــدا حــرف دلـــم بـا كـی زنــم
 HELP می خـواهم كه F1 می زنم

 

ارسال در تاريخ 86/10/12 توسط √سعید

شاید مرا دیگر نشناسی، شاید مرا به یاد نیاوری. اما من تو را خوب می شناسم. ما همسایه ی شما بودیم و شما همسایه ی ما و همه مان همسایه ی خدا یادم می آید گاهی وقتها می رفتی و زیر بال فرشته ها قائم می شدی و من همه ی آسمان را دنبالت می گشتم؛ تو می خندیدی و من پشت خنده هایت پیدایت می کردم  خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی. توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود. نور از لای انگشتهای نازکت می چکید. راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند  یادت می آید؟ گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان. تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می آمد. اما زورش به ما نمی رسید. فقط می گفت: همین که پایتان به زمین برسد می دانم چطور از راه به درتان کنم  تو، شلوغ بودی، آرام وقرار نداشتی.آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی اما همیشه خواب زمین را می دیدی. آرزوئی رویاهای تو را قلقلک می داد.دلت می خواست به دنیا بیائی. و همیشه این را به خدا می گفتی. وآن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد. من هم همین کار را کردم، بچه های دیگر هم؛ ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد  تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را  ما دیگر نه همسایه ی هم بودیم نه همسایه ی خدا  .......ما گم شدیم و خدا را گم کردیم دوست من، همبازی بهشتی ام!نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده. هنوز آخرین جمله ی
 :خدا توی گوشم زنگ می زند  از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است. اگر گم شدی از این راه بیا.

بلند شو   از دلت شروع کن شاید دوباره همدیگر را پیدا کردیم

************

صفحه نخست

*************

ارسال در تاريخ 86/09/29 توسط √ صادق R

در خلوت و تنهایی شبهای خدا با نسیم سرد شب انس میگیرم با نسیم می گویم و می خندم....



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 86/09/18 توسط √ صادق R
ساده ولی زیبا به تو لبخند میزنم تمامی معانی هستی در نگاهت ریخته است...

ساده ولی زیبا برایت لباس میپوشم لباس سپیدی که می گویند رنگ پاکی است...

ساده ولی زیبا دستهایت را در دستم میگیرم دستانی که همیشه و همه جا مرحم دل تنگم بوده...

ساده ولی زیبا در آغوشت میگیرم آغوشی که گرمترین پناهگاه شبهای سردم است...

ساده ولی بی ریا .ساده ولی با تمام احساس .ساده ولي با تمام وجود امشب میگویم:

 

مطلبی زیبا از وبلاگ دوستی عزیز  http://www.princofpersia.blogfa.com/                   

 

ارسال در تاريخ 86/09/18 توسط √ صادق R

حرف های ما هنوز نا تمام.......
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از ان که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
ای...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!

همیشه زمان رودتر از انچه می اندیشیم می گذرد و تنها دریغی و اشکی و اهی باقی می مانند یا برای خودمان یا دیگران

دست خودم نیست.حوصله هیچ چیز را ندارم  . نه این  مرداد تقتیده ی بی روح را , نه ان درخت انار کوچکی که هر وقت نگاهش می کنم یا نارگل دارد یا انارک. این دریچه ی کوچک رو به اسمان را. دیگر دلم ستاره هم نمی خواد. فقط دلم باران می خواد نم نم و زلال و روشن....

او که می ماند نخواهد رفت
او که رفته است, نخواهد رسید
او که رسیده ,پشیمان است
این همه از شکستن-سکوت
چه عاید اینه شد؟!
رفتن هم حرف عجیبی
شبیه اشتباه امدن است
و بگو.....
دایره تا کجای این نقطه خواهد گریست؟

مطلبی بود زیبا از وبلاگ سکوت دل به آدرس http://www.ehsan-nilofar.blogfa.com/

 

 

ارسال در تاريخ 86/09/18 توسط √ صادق R

وقتی کار از کار گذشت دیگه چه فایده ای داره توی فالت بیاد:
 
" یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور"

**********

.::نامه های که هرگز خوانده نشد::.

ارسال در تاريخ 86/09/10 توسط √ صادق R

کاش می شد زندگی را خط به خط از نو نوشت

 

کاش می شد عشق را در هر صفحه،بالا نوشت

 

کاش می شد کینه ها را پاک کرد

 

گریه ها و غصه ها را خاک کرد

 

کاش می شد عاشقانه یاد ، داشت

 

تیشه ای همواره بر تزویر و بر بی داد داشت

 

کاش می شد پرچمی بر داد داشت

 

کاش می شد قاصدی در باد داشت

 

کاش می شد غنچه ها را وا نمود

 

هر نفس از شوق دریاها سرود

 

کاش می شد زندگی بر کام بود

 

دایما" در خاطر آن ساقی و آن جام بود

 

کاش می شد طرح نو را برنشاند

 

سایه عشق تو را بر دل رساند

 

عشق گمشده

ارسال در تاريخ 86/09/07 توسط √ صادق R

ساده بودم همچو نی های بلند

سرفراز و پرغرور و بی کمند

تا که روزی آمدی بر من گذشتی

آمدی بر قلب من خسته نشستی

گفتمت يارو هوا خواهم کسی نيست

در دلم دلدار پر آزار نيست

می شوی يارم برايت تا کنم باز

قصه ی ليلی ومجنون را ازآغاز

اولش کردی مرا با دست پرتاب

بعد از آن من را کشيدی بی تب وتاب

من چه کردم گر که عشق ديوانه ام کرد

نور جودت خاک من سرشار تب کرد

من چه کردم تا که اينگونه بسوزم

بی سبب تا کی به ر اهت چشم دوزم

عشق گمشده

ارسال در تاريخ 86/09/07 توسط √ صادق R
قالب وبلاگ